و هی قند در دلش آب می شد!

از احساساتش بالا رفت.

در راه با خودش هزار فکر می کرد و هی قند در دلش آب می شد!

فکر میکرد یا باید خودش را ملاقات کند یا تو را، و هی قند در دلش آب می شد!

رسید آن بالا بالاها،

 آنجایی که دیگر بالاتر از آن نبود!

اما

اما

هیچکس نبود!

آنجا هیچکس نبود!

و باز

هی قند در دلش آب می شد...

 

 

%/ با خودش گفت: می بینی به چه کارهایی وادارم کرده ای؟!

%/ خودت بگو این رسمش است؟!!! حیف که دلم برایت یک ذره شده و الا .....

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالحسین

سلام دوست عزیز خوبی نمیدونم چرا هر وقت ی هموطن رو میبینم تو غربت دلم میگیره شاید چون خودم تو غربتم خوشحال شدم دیدمت یا حق خوشحال میشم بیای

رفیعی

سلام انارستان واناری ها لذت بردم ازشهد اناری تان

محمد

سلاااام خیلی خیلی قشنگ بود لذت بردم[گل] به آرام ترین گوشه ی دنیا دعوتید[گل] در صورت تمایل تبادل لینک کنیم.

عبدالحسین

سلام باور کن برا خود من هم این اتفاق افتاده خیلی قشنگ بود دمت گرم یا علی

جمعه ی سبز

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم... به روزیم / جمعه ی سبز

سارا (یه عمر حسرت)

روزه هنگام سوال است و دعا / پر زدن با بال همت تا خدا شهر یکرنگی و بی آلایشی / ماه تقصیر و گنه فرسایشی عاشقان معشوق خود پیدا کنند / تا سحر در گوش او نجوا کنند درد خود گویند با درمان خویش / با طبیب و یا انیس جان خویش . . . ماه مهمانی خدا مبارک[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حامیان قرآن کریم

سلام علیکم نماز روزه هایتان قبول درگاه حق واقع شود ان شاالله بروز هستیم و منتظر حضورتان التماس دعا اللهم عجل لولیک الفرج