گنجینه جواهرات آبدار....

داشت انار میخورد. با حوصله ی خاصی دونه های انار رو جدا میکرد و چنتا چنتا توی دهان میگذاشت. بعد از جویدن مفصل که انگار دکتر بهش گفته باشه تا خوب نجویدی قورت نده! مثل وقت هایی که آلبالو یا گیلاس میخوریم دستش رو با ادب جلوی دهانش می گرفت و تفاله ی دونه های انار رو که حالا یه قطره آب هم به هیکلشون نمونده بود، میریخت تو بشقاب. انگار داره یه رسم آیینی رو به جا میاره!

با خنده بهش گفتم: این دیگه چجور انار خوردنیه؟ چرا درست نمی خوری؟!

با اون شیطنت همیشگیش گفت: استثناً نمی تونم هسته های انار رو بخورم. دل درد و دل پیچه می گیرم.

گفتم: خب چرا انار می خوری؟! آب انار بخور! یا اول همه انار رو دون کن، بعد بریز تو آب میوه گیری و راحت آبش رو بخور!

انگار حرف بی ربطی شنیده باشه، نگاه لطیف و شاهانه ای بهم انداخت و بعد مکث کوتاهی گفت: هرگز از لذت دیدن دونه های یاقوتی انار و گذاشتن لعل درخشان و آبدار تو دهنم و آروم آروم شراب جواهرنشان نوشیدن، خودم رو محروم نمی کنم...

یه لحظه انگار راز شگفتی رو شنیده باشم، ساکت شدم!

پیمودن راه سخت تر و طولانی تر برای درک لذت! تحمل رنج برای خوشنودی چشیدن!

.

..

داشت میرفت دست هاش رو که عین جراح های زبردست نگه شون داشته بود، بشوره. انگار که ذهن منو خونده باشه، آروم سرش رو نزدیک گوشم آورد و گفت: دنیا به همین لذت های کوچیکشه که قابل تحمله! خودت رو از لذت های کوچیکش محروم نکن.....



 

دلم آهسته می خندد به رویت........... نگاهم مانده از هر سو به سویت

نمی خواهم شراب از جام لب ها..... که من مستم به استشمام بویت!

/ 8 نظر / 11 بازدید
روحیت

آخ جون پس اول شدم خوشحالم بهم سر زدی دوست باوفای روحیت از این مطلبا نزار همش آب دهن قورت دادم[خنده] سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام[گل]

افسانه

سلام عزیزم. خوبی که ایشا...[ماچ][بغل][قلب] [لبخند]بسیار زیبا و پر معنی[ماچ]چی کار کنیم که ما ادما عجولیم و میخوایم سریع به لذتامون برسیم[زبان] [افسوس]این جوریا دیگه اون حرفت هم درست. خودم هم همین فکرو کردم اخرش داغونه با اون غبار غم.ولی یهو همین اومد تو ذهنم فکر مینکم اگه شد درستش میکنم مرسی از راهنمایی و نظرت خانومی[گل]

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. .."..اعتياد بلايي خانمان سوز...فرد معتاد بيمار است يا مجرم ."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...سراپاي درد و محتاج درمان.. ..چرا از طبيب و دوا مي گريزي ...خدا خواست تا كه هدايت نمائيد ...چرا آخر از اين سرا مي گريزي ...قلب تو روشن تر از آیینه است ...شوق و شور عشق خدا در سینه تواست....بيا اي تشنه رحمت و بخشش ....شفاي تو در بارگاه خداست ......التماس دعا و خدا نگهدارتان [گل]

هستی مرتضی

سلام دوست من.. واقعا" نمثیل زیبایی بود پیمودن راه دشوارتر برای ...واقعا" همینطوره.. اون اناری که تو تصویره واقعا" اشتها آوره و تأید میکنه نمیشه از دونه های یاقوتیش گذشت ... به هرحال ممنون از مطلب زیبایی که نوشتید .حضور گرمتان... با شعر ی ازابوالفضل سپهر به یاد شهدا به روزم ومنتظر حضور دوستان

خودش

نیا به همین لذت های کوچیکشه که قابل تحمله! چقدر راست گفته!