من نیز به خدمتت کمر بندم...باشد که غلام خویشتن خوانی

 

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد

چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد

سر خنب‌ها گشادم ز هزار خم چشیدم

و شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد

چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد

که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد

ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم

چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد

دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر

به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد

چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل

به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد

چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان

 چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد

برو ای تن پریشان تو وآن دل پشیمان

که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد

مولوی


by:Proama

/ 4 نظر / 20 بازدید
درنا

سلام خانم خانما الهی فدات شم هر بار میای کلی شنگول میکنی ادمو به خصوص تو این حال و هوای مریضی خیلی خوشحالم کردی عجب شعر قشنگی بود دست گلت درد نکنه می بوسمت التماس دعا یاعلی

افشین

[دست][دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست][دست] [دست][دست][دست] [تایید][تایید] [پلک]

احسان

روزگار غریبی است نازنین . . . به روزم . . [گل]

محمد شمس

سلاااام شعر زیبا و مناسبی بود بهت تسلیت میگم شهادت امام مهربانی را