او را به سرزنش ما شاد مکن!

غوغایی بود در آسمان و باران مثل همیشه به شیشه ها نمی خورد که تو آمدی! آنقدر راه آمده بودی! آنقدر باران خورده بودی! آنقدر در راه مانده بودی که وقتی دیدمت اصلا نشناختمت! اصلا یادم نیامد روزی تو را از نزدیک دیده ام، دوستانه با هم گردشی کوتاه کرده ایم و در گوشه ای دور از چشم دیگران نارفیقانه به نصیحتم نشسته ای!

آنقدر خسته و درمانده به نظر می آمدی که انگار از عرش به زیر افتاده ای! آنقدر در چشمانت خاکستر پریشانی بود که مبهوتانه در چشمان بی فروغت خندیدم و یادم رفت هیچ آتشی روشنای عشق را خاکستر نمی کند! تعارفت کردم که بیایی و دمی بنشینی و به قول قدیمی ها لختی بیاسایی! دستت را گرفتم و تو را نزد خودم نشاندم و هیچ به ذهنم هم خطور نکرد که این دستان شعله ور در این شب تاریک طوفانی که بادهای سردش جز زبان تازیانه نمی شناسند تنها میتوانند از آن یک گمراه باشند نه یک گم کرده راه!

برای حرم گلویت که دل را می آزرد شربتی گوارا آوردم و فکر کردم میهمان هر کسی که باشد حبیب خداست اما نمیدانستم حتی تو به میهمانی هم که می آیی حبیب نمیشوی!

اصلا فراموش کرده بودم تو هرگز به مهمانی نمی آیی! فراموش کرده بودم که تو نمی آیی مگر برای رهزنی!

و من! خودم با همین دست ها در را برایت گشودم! مثل همان سیب که با همین دست ها چیدم......

اف بر این چشم ها که تو را فراموش می کنند!

اف بر این دست ها که چنین با تو رفیق اند.....  

  

دنبال کلامی میگشتم که گنگی زبونم را جبران کنه و کمی آتش درونم را خاموش!...پشت بندش دلم نلرزه که این حرف که مال تو نیست! و خیالم راحت باشه که پشیمونی از پنهونی ترین سرکشی هایم را بیان میکنه و چیزی از قلم نمی افته! خنده داره اگه بگم بصورت تصادفی اما با ساده لوحی تمام باز هم میگم کاملا بصورت تصادفی چشمم افتاد به این کلام شگفت انگیز از دعای سید الساجدین علیه السلام:

«الهى، شیطان، ما را چون در نافرمانیت او را همراهى کردیم سرزنش مى‏کند، پس بر محمد و آلش درود فرست، و اکنون که شیطان را به خاطر تو واگذاشتیم و از طرف او به سوى تو روى آوردیم او را به سرزنش ما شاد مکن»

 چند بار این دعا رو خوندم! معرکه است! شراب نابه! و چه حال نیکویی داره مست لایعقلی که میدونه دقیقا باید چی بگه...

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن ترابي

ای آرام جانم، ای نقاش روزهای آبی و سبز و سفید، ای دمنده آیه خوشبختی، ای بهترین بهانه سرودن، ای زیباترین موضوع نوشتن، ای الهام گر فکرهای خوب غزلواره و شعر و ابهام هیچ کدام سخنگوی کلام من نیست. ای رها شده در پهنه خیالم، ای پنهان شده در عمق جانم، ای پرنده پر سفید، ای مالک سپهر، ای مزه شیرین دوست داشتن، و ای مهربان، ای صاحب خواب های رنگی، ای دمیدنت برابر خوشبختی من، وای اشاره ات نگارگر زندگی من، ای عزیزترین عزیز من، دوستت دارم. دستانم را بگیر قدم هایم را در راه بگذار و چشمانم را به خوبی ها روشن کن که محتاج توام و دلتنگ دلتنگ تو، و محتاج تو ای خوب ترین.

درنا

سلام خدا خیرت بده که فوق العاده نوشتی و چقدر نکته توش بود اگه دوباره یادم نره به حکم انسان بودنم و برای همیشه متنبه شده باشم. دستت برسه به ضریح امام حسین که عجب حالی بهم دادی شما هم ما رو مورد دعای خیرتون قرار بدین یاعلی

ستارگان

آمین یا رب العالمین سلام. با مطلب پرواز تا بی نهایت به روزم. التماس دعا

محسن ترابي

سلام راضيه جان تولد وبلاگمه بهم سر ميزني عزيز؟

میثم

سلام دوست عزیز همین که از شهر خودب برام بگی کلی ارزش داره برام ممنون میشم

آسمان آبی

سلام. شمارا با نام انرستان ادد کردم. اجازه که میدین؟ یا علی علیه السلام.

بهمن عبدی

سلام و طاعاتتون قبول حق.. خواندمتان زیبا می نویسید.. پایدار باشید..

آسمان آبی

سلام راضیه خانوم. خیلی لطف فرمودین. انشاالله شماهم همیشه شاد و سلامت و موفق باشین. توفیق داشتم شماهم شبای قدر یادم بودین و دعا کردم. انشاالله مقبول واقع بشه. نیازمند دعای خیرتونم...

عیسی

سلام خواهر مهربونم اپم

آسمان آبی

سلام راضیه خانوم.[گل][گل] حالتون خوبه؟ سلامتین انشاالله؟ چه خبر از ماه مبارک رمضان؟ مارو هم دعا میکنین انشاالله؟ از خدا میخوام عافیت، بی نیازی، عزت و سربلندی، شادی و موفقیت و شکر تمام نعمتها و برکاتش و تمام دعاهای خوبی که دیگران در حق خود و دیگران داشتن را به هممون عطا فرمایدو گل سرسبد همۀ نعمتهایش آقا امام زمان را سلامت بدارد و ظهورشو هرچه نزدیکتر فرماید و مارا لایق رهروی صادقانه و پیروی واقعی از اون شاخۀ طوبا و چشمۀ کوثر قرار دهد و مفتخر فرماید. انشاالله و آمین.