هر لحظه معجزه ای فرود می آید از آسمان!

شاید همین روزهای گرم همان چیزی باشد که میخواستی! شاید لبخند کمرنگ دیروز بعد از ظهر همان اتفاق عجیبی باشد که انتظارش را میکشیدی. شاید آن بدرودی که ماه ها پیش گفتی، سلام درخشانی باشد که تمام عمرت مانده بود ته دلت! شاید....شاید....

می بینی هر لحظه معجزه ای فرود می آید از آسمان!

 پس تنها آغوش بگشا....

 

 

  اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم 

عیدتون هزاران بار مبارک

/ 12 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

سلام راضیه جونم مرسی خوبم تو چطوری؟ خوش میگذره؟ عید تو هم مبارک باشه خانومی[گل][ماچ][بغل]

بیدارباش

درود بر یاقوت انارستان شاید بقول شما هر لحظه از آسمان معجزه ای فرود آید (منظورتان را اینگونه برداشت داشته ام که لطف خداوند را بمثابه معجزه دانسته اید پس هر روزکه لطف خدا شامل حال ما میشود اون روز معجزه ای رخ داده ......................................... در غیر اینصورت هیچ چیز از آسمان بجز برف و تگرگ و باران و شاید سنگ آسمانی فرود نیامده و نخواهد آمد .....هیچ چیز). همیشه برقرار باشید دختر گلم.

درنا

سلام عید شما هم مبارک ممنون که ما رو از یاد نمیبری ایشالله که همیشه خوش و خرم باشی و پر از حرفایی که یه دنیا عشق رو برام تداعی میکنه یاعلی

جمعه ی سبز

امروز که روز بعثت حضرت احمد باشد مشمول همه عطای سرمد باشد یارب چه شود طلوع صبح فردا صبح فرج آل محمد باشد اللهم عجل لولیک الفرج جمعه ی سبز

رفیعی

سلام مجدد بعد ازمدت ها دوباره به ولاگت سرزدم خوشحالم که شمارا میبینم که می نویسی

سارا (یک عمر حسرت)

مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه ی خون را در رگ هایم می شنیدم. زندگیم در تاریکی ژرفی می گذشت. این تاریکی, طرح وجودم را روشن می کرد. در باز شد و او با فانوسش به درون وزید. زیبایی رها شده ای بود و من دیده به راهش بودم: رؤیای بی شکل زندگیم بود. عطری در چشمم زمزمه کرد. رگ هایم از تپش افتاد. همه ی رشته هایی که مرا به من نشان می داد. در شعله ی فانوسش سوخت: زمان در من نمی گذشت. شور برهنه ای بودم. او فانوسش را به فضا آویخت. مرا در روشن ها می جست. تار و پود اتاقم را پیمود و به من ره نیافت. نسیمی شعله ی فانوس را نوشید. وزشی می گذشت و من در طرحی جا می گرفتم, در تاریکی ژرف اتاقم پیدا می شدم. پیدا برای که؟ او دیگر نبود. آیا با روح تاریک اتاق آمیخت؟ عطری در گرمی رگ هایم جا به جا می شد. حس کردم با هستی گم شده اش مرا می نگرد و من چه بیهوده مکان را می کاوم: آنی گم شده بود.

سارا (یک عمر حسرت)

سلام راضیه جان خوبی؟ من انشاء الله دارم میرم مشهد اومدم باهات خداحافظی کنم. حلالم کن

azad

بسیار زیبا بود

جمعه ی سبز

و اما نیمه ی شعبان و پیام های زیبای شما... قیامت قامت و قامت قیامت قیامت می کند آن قد و قامت موذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت جمعه ی سبز