تنها می دانم که علم آن در نزد توست و اسبابش به دست تو...

چرا آینده بی تردید می آید؟!

چرا آینده را افساری از ماندن نمی باشد؟!

اگر آینده را با صد هزاران بند ماضی

بر درخت حال می بستیم،

و او اسرار فردا را برامان مو به مو می گفت،

دگر، از قاب پر نقش و نگار "ساعت دیگر چه خواهد شد؟!"

به لبخندی نشاط انگیز می رستیم

و شاید چون خیالی دور

سطری می شدیم از قصه های کهنه ی دیروز

و بی شک با نگاه عنکبوت آلودمان

بر لحظه های زندگیمان تار می بستیم.

عجیب آینده بی پروا! میان بودن و هستن

سرود خواهم آمد را

به چنگ انتظار و ترس می خواند!

و ما در چهره ی آینده سال آرزوهامان،

چه می بینیم؟!

که این آهنگ وحشت در نظرهامان

به فریاد نشاط هستی نوزاد می ماند!

نمی دانم!

نمی دانم چه تضمینی به فردا هست؟!

ولی می دانم این را هم

اگر آینده ای می مُرد،

و یا پایش درون چاله ی اکنون به گل می ماند،

زمان چون لخته ای

شریان هستی را

به اندک مدتی می بست!

و امید از نگاه اضطراب اندود اکنون جامگان

تا عاقبت می رفت!

نمی دانم!؟

چرا آینده بی تردید می آید؟!

/ 6 نظر / 18 بازدید
درنا

سلام عزیز دلم . خوبی؟ هر بار که اومدم اینجا اینقدر مطلبت بهم چسبید که تو دلم به داشتن دوستی تو افتخار کردم و به لطافت روحت غبطه خوردم. هر جا هستی زیباترین ها رو برات ارزو میکنم روی ماهتو می بوسم و به خدای لطیف میسپارمت

خانم

ای آنکه تمام علوم در نزد توست ای آنکه اسباب هر رخدای در دست توست ای آنکه گذشته را میدانی و آینده را مرا در سایه حمایتت قرار بده مرا از ناامیدی برهان...

آفتابگردان

تمدید شد نمایشگاه " کهکشانی با شمیم یاس" به علت استقبال فراوان تمدید شد. سه شنبه و چهارشنبه 28 و 29 اردیبهشت. دانشگاه الزهرا. منتظر شما هستیم.

درنا

سلام عزیز دلم خیلی ممنون از این همه محبت و لطفی که داری . شرمنده ام کردین. هر جا هستی خوش باشی به روز شدی ما رو هم خبر کن که منتظریم یاعلی

درنا

راستی وقتی تو قسمت نظرات ادرس وبلاگت رو میذاری هنوز با پسوند دات کام میذاری و بالا نمیاد. لطفا درستش کن تا دیگران بیان با گل من (راضیه جونم و وبلاگش ) آشنا بشن

افسانه

نمی دانم چه تضمینی به فردا هست؟!چرا آینده بی تردید می آید؟!