سرّ آب

سلام ای غریبه، از کدام سوی آمدی؟!

با خود این همه نشاط و تازگی

از کجا! کدام سرزمین ستانده ای؟!

من کنار جاده سال ها، منتظر نشسته ام

روز و شب نگاه خویش را

تا نهایت افق کشیده ام

زودتر بگو چه دیده ای؟ چه کرده ای؟

از کدام راه آمدی، تا به من رسیده ای؟

آنقدر به راه خیره مانده ام که گاه

جاده از مقابلم

چون غبار ناپدید می شود!

گوئیا که سالهاست

جاده در کنار من به انتظار آمدن نشسته است!

ای غریبه اندکی بمان!

برای من بگو

پشت این کویر خشک بیصدا

پشت این زمین پر عطش

به راستی چه چیز، های و هوی می کند؟!

قصه ای میان مردم دیار من-این سپاهیان رنج و تشنگی-

از زمان دور نقل گشته و میان سینه ها نشسته است.

قصه، قصه ی گذشتن از کویر خشک

پا زدن درون آب

ارتباط عاشقانه ی میان موج

با سواحلی به بعد بینهایت شن است.

وقت هایی از زمان

یک صدا که آشناست

از ورای این کویر

در میان زوزه های باد شن زده

توی گوش من نفوذ می کند.

مادرم زمان کودکی،

گفت: این صدای ناله است.

این صدای موج بیقرار بحر زندگیست

می خروشد و به صخره می خورد

تا گشاید عاقبت

راهی از برای آمدن به سوی ما!

ای غریبه، بوی آب می دهی!

راستش را بگو

قطره ای از آن چشیده ای؟!

ای غریبه اندکی بمان!

من تمام زندگی به انتظار یک خبر نشسته ام.....

نیشخند باز داره بارون  میاد! نیشخند

/ 8 نظر / 20 بازدید
مدد

سلام خیلی زیبا بود دو بار خواندم و لذت بردم خیلی زیبا و لطیف نوشتی

درنا

[دست][دست] سلام هیچ ندارم بگویم جز تحسین و تشکر که بازم خوشحالم کردین هم با نوشته اتون و هم با اومدنتون به اون ورا هرجا هستی خوش و خرم باشی منم به روزم التماس دعا یاعلی

سجاد

خیلی قشنگ بود فرصت کردین به ماهم سربزنید خوشحال میشیم یا حق

محمد

کویر، کویر.. مدتی است به بهانه‏های مختلف به یاد این مخلوق دوست داشتنی می‏افتم. "ای غریبه، بوی آب می دهی!" زیبا و بی‏تکلف موفق باشید

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. .."..مضرات پيش داوري يا قضاوت زود هنگام در زندگي ."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...در تو امید فراوان دیده ام.. ..نغمه های شاد و خوش الحان دیده ام ...گر نگاهت از شکوفایی تهی است ...در وجودت شعله های زندگی است ...قلب تو روشن تر از آیینه است ...شوق و شور زندگی در سینه تواست.....درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل]

نرگس

آن پرنده عاشق است عاشق ستاره ماهي‌اي كه مثل يك نگين نقره‌اي روي دست آب برق مي‌زند ماهي لباس نقره‌اي هم عاشق است عاشق پرنده ی طلايي‌اي كه مثل سكه‌اي توي مشت آفتاب برق مي‌زند * آن پرنده را ولي چطور مي‌شود به ماهي‌اش رساند! خطبه ی عروسيِ اين دو عاشق عجيب را چطور مي‌شود ميان ابر و آب خواند! هيچ‌كس تاكنون سفره‌اي براي عقد ماهي و پرنده‌اي نچيده است هيچ‌كس پرنده ماهي ای نديده است. يك شبي ولي مطمئنم عشق بال مي شود راهيِ جاده‌هاي روشن خيال مي‌شود ماهي‌اي مي‌پرد به سمت آسمان يك شبي مطمئنم عشق باله مي‌شود راه هاي دور مثل كاغذي مچاله مي‌شود و پرنده‌اي شناكنان مي‌رود به قعر آب‌هاي بيكران بعد از آن روي نقشه‌هاي عاشقي سرزمين تازه‌اي آفريده مي‌شود و پرنده ماهي‌اي بال و پر زنان، شناكنان هم در آب و هم در آسمان ديده مي‌شود عرفان نظرآهاری

افسانه

گوئیا که سالهاست جاده در کنار من به انتظار آمدن نشسته است[ناراحت]

افسانه

گوئیا که سالهاست جاده در کنار من به انتظار آمدن نشسته است[ناراحت]