شکارومردار

هنوز استاد نمره هارو نداده.معلوم نيست چه خوابی برامون ديده؟!

وقتی نوشتن را

با پرسه در جنگل خيال

تازه می کنم

بوی وحشی باروت

در مشامم می پيچد

وانگار طعم شکار

در دهانم تازه می شود

دوباره می بينم

بچه ها - بچه های تنبل وولگرد -

باز از خيال جنگل می آيند

با خنده های موذی ومستعار

در چشمشان شغال کبودی است

ودهانشان

بوی رجز های متلاشی می دهد:

ما گوشت خورده ايم!

؛حسن حسينی؛

  
نویسنده : راضیه ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۳
تگ ها :