افطاری برای ۱۵ نفر

ديشب همه ما خراب شديم خونه وحيده اينا .اونم افطاری!

الحق والانصاف که وحيده (يعنی مامانش) سنگ تموم گذاشته بود.يعنی در واقع نقشه قتل ماها رو کشيده بود!!!

از پلوی زعفرونی گرفته تا خورش قورمه سبزی اعلاو مرغ بريان وآش پرملات وشله زرد با گلاب قمصر کاشان وسالاد ماکارونی با سس فرانسوی و سالاد فصل با کاهوی اضافه .از شربت دو رنگ وژله های ميوه ای وخرمای صادراتی بم هم که بگذريم .از چای و قهوه و موز و پرتقال و انگور وليمو و اناروخيارهای قلمی نميشه گذشت.داستان شيرينی ها هم که يک تراژدی ديگه است!فکرش رو بکن در حالی که از گوشات خوراکی زده بيرون .بهت کلوچه کشمشی و شيرينی ناپلئونی و حاج بادوم وکلی زولبيا باميه و نون گردويی تعارف کنند .

خلاصه ديشب خوب شبی بود البته نه اواخر شب .!!

بعد از مهمونی هی به ياد کاه و کاهدون و از اين قسم مسائل ميافتادی.اما کار از کار گذشته بود.

اما نکته اخلاقی بحث:

من ديشب توی امتحان رد شدم .شايد به اندازه سنم داستان بزرگانی رو خوندم که به خاطر رنگين بودن سفره از خوردن دست کشيدن.اما من .....

هميشه فکر ميکردم خيلی هم کار مهمی نيست اما اشتباه می کردم.

يک نمره بيست برای وحيده و خانواده و يک نمره صفر برای من.

  

  
نویسنده : راضیه ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :