لحظه ديدار

لحظه ديدار نزديک ست.

باز من ديوانه ام مستم.

باز می لرزد دلم دستم.

باز گويی در جهان ديگری هستم.

 

های ! نخراشی بغفلت گونه ام را تيغ !

های نپریشی صفای زلفکم را دست!

وآبرويم را نريزی دل !

ـ ای نخورده ست ـ

لحظه ديدار نزديک ست .                     (م . اميد)

  
نویسنده : راضیه ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٢
تگ ها :