خزعولات

گاهی اوقات که شعرهايم را برای مامان می خوانم نظراتی می دهدکه اگر دکترای ادبيات هم باشی نمی توانی بدهی.وقتی که نگاه می کنم ميبينم هميشه حق با مامانهاست.

///هورامی کشیم///

/سردر گريبان اندوه می کشيم/واميدواريم که کسی از پشت صدايمان کند/برگرديم/وخودمان را ببينيم/خندان/ناخن بر گونه های جوانی کشيده ايم/وصورت احساس را/ ـ که خون آلوداست ـ/کوريم/واميدواريم/که جايزه سرخ سپيد شقاوت را به ما بدهند/هورا می کشيم/غلظت گناه بالاست/نه حرفی ونه سميناری/کسی به داد ما نمی رسد/بن بست آتش/هورا می کشيم/بارانی که ديشب باريد/از چشمان فقرمان سرازير بود /وخشکسالی امروز/خيرگی چشمان طمع همگان شد/ديگر جايی برای ضرباهنگ قلب هانيست/شارژرها تولد را می بلعند/ وباتری ها بودنمان را کافرند/نابود شده ايم/هورا می کشيم/شايد روزی خورشيد را می شناختيم/شايد ديوارها بلند شده اند/شايد..../سنت آيينه ها را شکسته ايم/هورا می کشيم/بغضی جدار گلويمان را می خورد/وخفه خوانی ـ که باید می گرفتیم/ما بی صداترین مردم اینجاییم/اما انگار ...../هورا میکشیم/ما خودمان نیستیم/ما خاکسترهای سرگردان جهنمیم/ماهنوز هورا می کشیم/به شوق آمدن صبح/هنوز هورا می کشیم/.


همين امروز فرداست که بروم دنبا يک کار نون و آب دار!!!!

  
نویسنده : راضیه ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :